انتخاب صفحه

یادداشت سینمافا

مباحث تئوریک: نکاتی درباره نقد فیلم

مباحث تئوریک: نکاتی درباره نقد فیلم

سینمافا- مهدی غضنفری- پیش از گفتار:
چرا نیازبه نقد، تحلیل و تفسیر در همه حوزه ها -و در اینجا نقد فیلم- وجود دارد؟

واقعیت این است که گروه خیلی زیادی از آدم ها علاقمند به “هنر، ادبیات، نمایش، سینما، ورزش، فوتبال، سیاست و البته رسانه” هستند اما گروه خیلی محدودی در دنیا این شانس را پیدا می کنند که در این حوزه ها که عمدتا با شهرت هم مانوس‌اند فعالیت داشته باشند. اگر مخاطبی به نقد، تحلیل و تفسیر در همه حوزه ها نیاز دارد به این دلیل است که نیاز به هم راه و هم نظری آگاه احساس می‌کند. او فیلمی را دیده است و به نظرش فیلم مورد اشاره خوب یا بد آمده است و دوست دارد ضمن اینکه نظر دیگران (چه موافق چه مخالف) را هم رصد کند نظری همسو اما مستدل را هم بیابد تا احساس خوبی نسبت به درک خودش از پدیده ها و اینجا فیلم پیدا کند. چنین آدم هایی دغدغه‌مند هستند اما امکان استدلال آوردن برای نظرشان را ندارند؛ در واقع مخاطب اندیشه ورز در نقد فیلم ایران و جهان بعد از آن که متوجه می شود که نظراتی دارد اما امکان استدلال آوردن برایش مقدور نیست، جستجو می کند تا منتقد تحلیل گر یا مفسر مورد علاقه اش را در رسانه (حقیقی: مطبوعات ، تلویزیون.. مجازی : فیس بوک ،اینستاگرام..) بیابد تا استدلال ها را از او بخواهد. طبعا آدم هایی که دوست دارند نقد، تحلیل و تفسیر در رابطه با موضوع های مورد علاقه هم بخوانند یا ببینند یا بشنوند ازآن گروهی که اهل امضا یا عکس گرفتن هستند خیلی خیلی محدودترند آدم های رسانه، مفسرها و منتقدها و در این جا منتقدین فیلم درهمه زمینه ها برای آن ها که نظردارند و علاقمند هستند نظرشان را به اشتراک بگذارند اما توانایی استدلال آوردن دررابطه با چرایی “خوب ،بد ، قوی و ضعیف” بودن پدیده ها را ندارند تولید استدلال می کنند(طبعا به مانند توانایی قصه یا داستان گفتن کیفیتش فرق دارد ) همانند همه مخاطبان پی گیر همه حوزه های هنری و غیرهنری و فیلمسازهای معروف است که گروهی از مخاطبان از آن ها می خواهند که قصه یا داستان مورد علاقه اشان را برایشان تعریف کنند(با توانایی و کیفیت متفاوت ) با این تفاوت که مخاطب نقد ،تحلیل و تفسیرو نقد و تحلیل فیلم محدود است اما مخاطب سینما و سینماگران مشهور (اهم از کارگردان ، بازیگر …) بسیار است چرا ؟ چون علاقمندان به خواندن یا شنیدن یا دیدن قصه یا داستان اول احساس شان تحریک می شود وچنین مخاطبانی خیلی خیلی بیشتر است در حالی که خواندن یا شنیدن یا دیدن نقد و امثالهم (مباحث فلسفی ،بحث های تئوریک ) چون از همان اول عقل را هدف می گیرد گروه کمتری از مبادرت به آن لذت می برند

گفتار :
1-نگارنده معتقد است “نقد” هر پدیده ای و در اینجا “نقد فیلم” امری پیچیده است . نقد در گونه جدی اش با “انشاء نویسی” فرق اساسی دارد . پرواضح است انشاء نویس خوب از “املاء نویس” مشابه ارجح تر است ( انشاء نویس چیزی از خودش را در نوشته اش باقی می گذارد که املاء نویس یا مترجمی که عنوان نمی کند متن ترجمه است توانایی اش را ندارد ) اما نقد حتی از مقوله انشاء نویسی هم فراتر است در نقد ، منتقد نیاز به پس زمینه های زیادی دارد که درانشاء نویسی چنین نیازهای لزوما مطرح نیست . املا نویس فقط رونویسی می کند انشاء نویس آنچه را دوست دارد تقدیر و آنچه را دوست ندارد تقبیح می کند اما منتقد جدی گاها باید توضیح دهد چرا فلان فیلم (هر پدیده ای ) را دوست ندارد (سلیقه) اما فیلم خوبی است (دانش) نقد ارتباط زیادی با “خودآگاه” نویسنده اش دارد و اگر الهامی است که حتما است از پس خودآگاه منتقد می آید . فرق “هنرمند” و “منتقد” دقیقاً از همین جا می آید . جدا از مهارت که لازمه کار است هنرمند انسانی غریزی است که ناخودآگاهی پرورش داده شده دارد و منتقد انسانی خودآگاه است که الهاماتی مثبت در نوشته یا گفته اش حتما بروز پیدا می کند

2- نگارنده معتقد است بسیاری از مشکلاتمان در نقد فیلم اهمیت ندادن به مقوله “زبان” است بسیاری از واژه ها جای هم استفاده می شوند و این استفاده نابجا تبعاتی دارد که در بسیاری از موارد گمراه کننده است

3- فروش ، جایزه (حتی اسکار وکن) ، کارگردان مشهور، بازیگران معروف و حتی توقیف” …هیچ فیلمی را قبل از دیده شدن “خوب یا بد”، ” قوی یا ضعیف ” نمی کند . فیلم هنوز دیده نشده نه خوب است و نه بد (نه قوی است و نه ضعیف) چنین فیلمی فقط فیلمی “مطرح” است که پبشنهاد می شود دیده شود

4- هیچ پدیده ای ودراینجا فیلم دراکنون “شاهکار”نیست برای شاهکاردانسته شدن فیلم نیازبه گذشت زمان وجود دارد (آزمون زمان ) برای فیلمی که در اکران است و یا حداکثریکسال ازتولید و اکرانش می گذرد استفاده از واژه شاهکار مطلوب نیست و تبعاتی دارد . حال بماند بسیاری برای فیلمی که هنوز ندیده اند و فقط تعریفش را شنیده اند نیز چنین واژه ای را بکار می برند! اگر فیلمی دیده شد و مشخص شد واجد ارزش هایی است استفاده از واژه “خوب یا خیلی خوب ” دقیق تر است و از کارآمدی بیشتری برخوردار است

5- نگارنده معتقد است بین فیلم “خوب ” و فیلمی که “دوستش” داریم تفاوت وجود دارد . دوست داشتن ربط مستقیمی به “سلیقه” و خوب بودن هر پدیده ای و در اینجا فیلم به “دانش “مرتبط است . اینکه این موارد امری نسبی است درست است اما این نسبی بودن هم در چارچوبی مشخص به نام “معیار” تعریف می شود اینکه گاها سلیقه ما با دانش ما یکی می شود ربطی به این ندارد که همیشه اینگونه است . نقد و در اینجا نقد فیلم مکانیسمش بر “دوست داشتن یا نداشتن” فیلم ها نیست بلکه نقد مسئه اش “خوب یا بد ، قوی یا ضعیف ” بودن فیلم هاست و اینکه چرا و براساس کدام معیار، منتقد به این نظررسیده است:
مثال :”همشهری کین” اورسن ولز با هر خوانشی فیلمی عالی است اما بسیاری از فیلم بین های حرفه ای{گروهی ازاساتید دانشگاه های سینمایی ،هنری و علوم انسانی ،دانشجویان سینما و دانشجویان رشته های دیگروهمچنین گروهی از فعالین سینمای کوتاه ، مستند و فیلمسازهای که فیلم هایی تجربی کار می کنند ، روزنامه نگارانی (حقیقی یا مجازی ) که تمرکزشان بر سینماست و البته منتقدان فیلم …} فیلم را دوست ندارند آن ها نوع روایت و فرم فیلم را با همه ظرافت هایش درک می کنند (یا تا حد زیادی متوجه می شوند) اما درگیرش نمی شوند منتقد اگرانشاء نویس نباشد و منتقد باشد حتما متذکر خواهد شد که با اینکه فیلم را دوست ندارد اما چرا وبه چه دلیل فیلم خوبی است نقد فیلم همین جاهاست که عیارش عیان می شود و خودش را از انشاء نویسی جدا می نماید {البته این قصه ور خطرناکی هم دارد که معیار از دانش به سمت سلیقه تمایل پیدا کند و دوست داشتن ما ازپدیده (در اینجا فیلم ) از دانش ما سبقت بگیرد که در این صورت امکان دارد فیلم مهمی چون همشهری کین تخفیف پیدا کند اما چون دم خروس به سرعت هویدا خواهد شد در نهایت آنچه که تنبیه می شود منتقد خواهد بود و او به پرمدعی هایی و بی سوادی در تعیین معیار متهم خواهد شد}
از آن سو بسیاری ازعشق فیلم ها و البته فیلم بین های حرفه ای (عشق فیلم از اساس با فیلم بین حرفه ای متفاوت است در ادامه این مباحث توضیح خواهم داد) فیلم”خوب بد زشت “سرجئولونه را دوست دارند و ده ها بار فیلم را دیده اند(به مانند نگارنده ) اما این اندازه هم می دانند که این فیلم هیچ ربطی به ژانر وسترن ندارد (پلاستیکش را دارد) و هجویه ای خوش ساخت و جذاب بر ژانر وسترن است (وسترن اسپاگتی) فیلمنامه از اساس بر جعل و عنصر تصادف بنا شده است .حضور آن دلیجان پر از جسد و جسدی نیمه جان که نقشه گنجی پنهان می داند پرواضح است تا چه اندازه شوخی است.کم پیش می آید با فیلم هایی چون “هفت سامورایی(آکیراکوروساوا)” ،”پدرخوانده(فرانسیس فورد کاپولا)”و “لارنس عربستان(دیوید لین )”… مواجه باشیم که هم دوستشان داشته باشیم و هم فیلم های خوبی باشند (شاهکار باشند )

6- منتقد به هیچ عنوان در مواجه با هر پدیده ای (در اینجا فیلم) نباید نگاه “بازیگرانه” (درگیرانه ) با متن داشته باشد نگاه منتقد نگاه “تماشاگرانه “(بافاصله) است و این نکته ای است که فهمش بسیار مهم است .نقد درهمین بزنگاه هاست که فرقش با انشاءنویسی معلوم می شود.منتقد جدی گاهی اوقات باید برخلاف خواسته درونی اش توضیح دهدکه چرا فلان فیلم ، فیلم خوبی است با اینکه دوستش ندارد و فلان فیلم را با اینکه خیلی دوست دارد به دلایلی فیلم خوبی نیست مثلا چرا “همشهری کین ” فیلم خوبی است (شاهکاراست) و چرا “خوب بد زشت” با اینکه بسیار خوش ساخت است فیلم خوبی نیست . تفاوت منتقد با انشاء نویس اینجاهاست که بروز می نماید و اگر این نکته فهمیده و درک نشود تبعات ش گمراه کننده خواهد بود…

7- نگارنده معتقد است هر پدیده ای و دراینجا فیلم باید براساس “معیار” قضاوت شود . قضاوت براساس “خاطره” یا “رویا” برثواب نیست و مشکلاتی را سبب می شود اینکه فیلمی چون براساس خاطره خوب یا بد ما شکل گرفته و یا رویاهای ما را بازتولید نموده و یا ننموده است پس فیلم خوب یا بدی است (قوی یا ضعیف است ) ربطی به نقد فیلم ندارد نقد فیلم ربط به معیار دارد و این معیارازتمرکزبرتاریخ سینما (سینمای کلاسیک ، سینمای مدرن ،سینمای پست مدرن و ژانر ، مکتب و سبک) و گاها از جهان خودویژه فیلم نیز ناشی می شود اینکه ما تا چه اندازه “سینمای کلاسیک” را بر”سینمای مدرن” و یا سینمای مدرن را برسینمای کلاسیک و یا “سینمای پست مدرن”را براین دو و یا آن دو را برسینمای پست مدرن ترجیح می دهیم ربطی به مقوله نقد فیلم ندارد . نقد فیلم یعنی این فیلمی را که می بینیم اولاً در کدام مدل ساخته شده است (کلاسیک ، مدرن ،پست مدرن) ودر کدام “ژانر و مکتب” می گنجد و آیا واجد سبکی هم است و اثر مورد اشاره نسبت با بهترین های همان مدل یا دیگر آثار فیلمساز …چه نزدیکی یا دوری دارد . اینکه منتقد چه چیزی را دوست دارد هیچ ربطی به نقد فیلم ندارد و می تواند موضوع انشایی دبیرستانی باشد که حال نویسنده و دیگرانی که به مانند نویسنده می اندیشند را بهتر کند اما ربطی به نقد و دراینجا نقد فیلم ندارد…

8- نقد و نقد فیلم شاید دغدغه “آگاهی بخشی” هم داشته باشد اما حتماً دغدغه تولید” نفرت”را ندارد خوب است به هیچ عنوان از واژه هایی غیر بهداشتی (مزخرف ، آشغال ، کثیف …) و ایدئولوژیک (فیلم فارسی ، سیاه نما ، پرفوش ، جشنواره ای …) استفاده نشود چرا ؟ چون خطرناک است و موجب نفرت می شود نقد بدلیل ماهیت ، حتی با رعایت کامل آداب هم رادیکال است اگر مخالف خوان باشد صاحب اثر را اذیت می کند و مخاطب را بفکر وادار می نماید اما آموزش نفرت ورزیدن به بهانه نقد فیلم و سینما مسیری خطرناک است که حتما جایی بیرون می زند واژه هایی چون “فیلم فارسی …یا آشغال …یا جشنواره ای ..و امثالهم ” ربطی به نقد و نقد فیلم ندارد” فیلم یا خوب است” (استاندارد است ) یا “بد است” (هیچ استانداردی را رعایت نکرده است ) یا “قوی است ” (علاوه بر رعایت استانداردها مثلا بازی هایش هم فوق العاده است) یا “ضعیف است” (استاندارد نیست اما فیلمبرداریش جالب است) طبیعی است اگر فیلمی چنان “بد” است که ما بعنوان منتقد مزخرف…می نامیمش واقعا چه دلیلی دارد درباره اش بنویسم و یا حرف بزنیم بهتر است از کنارش رد شویم و سکوت کنیم (مگر در موارد محدودی که فیلم بد تبدیل به پدیده ای اجتماعی شود و از بابت آگاهی بخشی و با رعایت آداب گفتگو ، نکاتی را متذکر شویم ) اما اگر فیلمی را استاندارد نمی دانیم اما تا به آخرمی بینیم واژه ای چون”ضعیف” کارآمدی بیشتری دارد . ضعیف بودن هر فیلمی می تواند دلیلی داشته باشد فیلمنامه و اجرا (کارگردانی ) و استراتژی (فرم یا محتوا) وحتی ایدئولوژی (مضمون ) را شامل شود و این امکان را به منتقد می دهد که مستدل درباره اشان بنویسد و یا حرف بزند اما وقتی می گوییم فیلم آشغال… است دیگر نیازی به استدالال نیست و تکلیف را مشخص کرده ایم .نقد و نقد فیلم به مانند هر کار فکری اصیل دیگری همیشه با تردید همراه است در تاریخ تفکر و اینجا تاریخ سینما و نقد فیلم بسیار پیش آمده است منتقد یا گروهی از منتقدان در گذشته فیلمی را تایید یا تخفیف داده اند اما اکنون نظر دیگری دارند نقد فیلم گفتگوی غیابی منتقد با فیلم و فیلمساز است راهی است برای استدلال آوردن تا شاید دقیق تر مسیر تماشای فیلم را برای مخاطبی فرضی مشخص کند نقد فیلم مانیفست سیاسی نیست که قطعی باشد و تکلیف چیزی را روشن کند
یادآوری :
پیشتردرهمین زمینه نوشتم که در نقد و نقد فیلم “زبان” و”انتخاب واژه ها” تا چه اندازه مهم است و چه تفاوتی بین فیلم “مطرح” و”خوب”وجود دارد از سویی چه تفاوتی بین فیلم “خوب است” و فیلم را “دوست دارم” است نقد مبتنی بر”معیار”چه تفاوتی با نقد مبتنی بر “خاطره” یا “رویا” دارد و چرانگاه یک منتقد ، خوب است”تماشاگرانه” (با فاصله ) و نه”بازیگرانه”(درگیرانه ) باشد درضمن بهتر است یک منتقد”مختصر”،”مستدل” و “منصفانه” مسئله اش را بیان نماید تا شاید “مفید” واقع شود.

9- در بحث نقد و نقد فیلم “شش واژه” است که هم مهم است و هم همپوشانی دارند و اگر به تفاوت هایشان توجه نشود تبعاتش گمراه کننده خواهد بود “ریویو ،نقد وتحلیل” که درون سینمایی اند و “نظر ، تفسیر و تاویل” که برون سینمایی محسوب می شوند
“ریویو” متنی نوشتاری شنیداری یا بیانی برای مخاطبی است که فیلم های در اکران را هنوز ندیده است و قرار است انتخاب کند که چه فیلمی را ببیند ریویو بیشتر مربوط به “روزنامه “است
“نقد” متنی نوشتاری یا شنیداری یا بیانی برای مخاطبی است که فیلمی را در اکران دیده است و اکنون علاقمنداست تا بیشتر در جریان جهان فیلم قرار بگیرند نقد بیشتر مربوط به “مجله تخصصی سینمایی” است
“تحلیل” درباره فیلم های ست که آزمون زمان را طی کرده اند یا شاهکارند و یا اکنون پدیده هایی اجتماعی محسوب می شوند تحلیل “موضوع مقاله ای مفصل ، پایانامه ای دانشگاهی و یا کتاب” است
از آن سو “نظر” را داریم که معمولن رویکردی شنیداری یا بیانی است نظر بیشتر کاربردی رادیویی و تلویزیونی دارد و در تایید یا تخفیف امری بیشتراز پیش مشخص شده بکار می رود (در حالی که در همه موارد اینچنینی ، نظر دهنده هویت واضحی ندارد در عادلانه ترین شکلش هم نظر موافق و هم مخالف پخش می شود)
“تفسیر” معمولن توسط کسانی انجام می گیرد که یا بدلیل حرفه یا مدرک شان مشهورند و یا امکان معرفی اشان بدلیل حرفه یا مدرکشان وجود دارد تفاسیر معمولن رویکردی فلسفی ، روانشناسانه ، جامعه شناسانه، فمنیستی و یا سیاسی.. دارند پرواضح است تفسیربدلیل ماهیت بیشتر مضمون گرااست (مضمون بامحتوا فرق دارد محتوا همان فرم اثراست) در این شیوه یا شیوه های نقداثرهنری و اینجا فیلم ، فیلم بهانه ای است تا مفسر دغدغه هایی که بیرون از جهان اثر دارد را جداازقابلیت های مدیوم (فرم فیلم ) بیان نماید که البته طرفدارانی دارد این گونه تفسیرها به بهانه نمایش فیلم هرچند زمینه ای برای بازی فکری و اندیشه ورزی درطول تاریخ معرفت ازطریق سینما سبب شده است تفسیر به بهانه رونمایی از کتابی… یا نمایش فیلمی زمانی دلبری اش بسیاربود اما اکنون مدت هاست که به دلیل افراط های انجام گرفته ، بیشترباعث دلگیری است وگاها اذیت می کند
“تاویل” نگاهی فرامادی به اثر است و از رازهای آن جهانی بعضی ازمتون و اینجا فیلم ها پرده برداری می کند رویکردهای تفسیری و تاویلی به فیلم ها در صورتی که فیلم از بوته نقد (فیلم در اکران است) و تحلیل سربلند بیرون آمده باشد (اکران فیلم مدت هاست تمام شده و فیلم اکنون تبدیل به خاطره ای جمعی برای مثال آوردن از یک مدل فیلمسازی شده است فیلم آزمون زمان را طی کرده است ) حتما باعث فربه تر شدن هاضمه ذهنی مخاطب فرضی می شود اما اگر فیلم لاغر باشد و از بوته نقد سربلند بیرون نیاید فلان تفسیریا تاویل نیز نمی تواند کمکی کند و حتی آدرس غلط دادن است و گمراه کننده خواهد بود ..

10- در بین شش واژه بیشتر مطرح شده (ریویو ، نقد ، تحلیل و نظر ، تفسیر،تاویل ) اشتباه مکرر اتفاق افتاده ” تفسیر بجای نقد” است البته بسیاری “ریویو را بجای نقد و نقد را بجای تحلیل” هم استفاده می کنند اما چون ریویو نقد و تحلیل درون سینمایی اند آنچنان که تفسیربجای نقد اذیت می کند موجب دلگیری نمی شود(ریویو بجای نقد و نقد بجای تحلیل فقط نشان از بی اطلاعی و کمی در باغ نبودن دارد ! اما تفسیر بجای نقد رسما نشانه بی سوادی و پرمدعایی است! ) تفسیرهمیشه باید پشت نقد بیاید و اگر جلوتر عرضه اندام کند احتمال آدرس غلط دادن بسیار است
نکته مهم : باتاکید “نقد” برای فیلمی است که در اکران است (اگر چه فیلم خیلی خوبی باشد) اما ” تحلیل” برای فیلمی است که مدت ها اکرانش تمام شده و آزمون زمان را طی کرده است (حداقل باید پنج سال از اکران فیلم گذشته باشد)

11- نقد فیلم درمرحله اول مسئله اش نقد زیباشناسانه درک “استراتژی یا فرم (ساختار) یا محتوای” فیلم است که در مرحله دوم “ایدئولوژی یا مضمون یا پیام ” فیلم نیز مطرح می شود پس باتاکید نقد فیلم درواقع نقد فرم یا ساختارفیلم و بعدا توضیح پیام یا مفهوم فیلم است به نظر نگارنده هر آنچه بجزاین ترتیب رخ دهد تفسیر خواهد بود درنقد فیلم البته فیلمنامه تا اندازه ای و کارگردانی تا اندازه بیشتری مهم است اما توضیح و تبیین اش جدا از جمله ها و بیاناتی کلی در تایید یا تخفیف فیلم ، ربطی به نقد فیلم ندارد و بیشتر برای آموزش فیلمسازی است (نقد فیلم برای مخاطبی است که اصراری ندارد لزوما در آینده فیلمساز شود بلکه می خواهد از فیلمی که دیده است بیشتر بداند چرا ؟ چون دغدغه بیشتر دانستن را دارد و فیلم دیدن همراه با خواندن یا شنیدن نقد حالش را بهتر می کند) همچنان که در بالا گفتم و اکنون با تاکید تکرار می کنم نقد فیلم مسئله اصلی اش “فیلمنامه و کارگردانی” نیست بلکه “استراتژی(فرم یا محتوااست بین این دو “و” نیست “یا” است چون یکی است)” و”ایدئولوژی(مضمون یاپیام )” فیلم است اما فیلمی لایق نقد فیلم می شود که فیلمنامه تااندازه ای و کارگردانی تااندازه بیشتری استاندارد باشد (فیلم حداقل خوش ساخت باشد)

12- پیش از آنکه نکاتی را درباره ” فیلمنامه ، کارگردانی ، استراتژی (فرم یا محتوا ) و ایدئولوژی(مضمون یا پیام ) فیلم ” در ذیل “سینمای کلاسیک ، مدرن و پست مدرن” بیان نمایم توضیح این نکته بسیار مهم است که “قصه و داستان” و طبعا “سینمای قصه گو و سینمای داستانی” با هم تفاوت دارد “سینمای قصه گو ” سینمای شاه پیرنگ است قهرمان و ضد قهرمان دارد شروع ،میانه و پایان دارد اوج و فرود دراماتیک دارد اما “سینمای داستانی” سینمای خرده پیرنگ است قهرمان و ضد قهرمان ندارد کاراکترمرکزی اش نه سفید است و نه سیاه بلکه خاکستری است فیلم داستانی حتی امکان دارد کاراکتر مرکزی نداشته باشد سینمای داستانی شامل همه سینماست حتی فیلم های مستند ، تجربی و کوتاه . سینمای قصه گو معمولن مبتنی بر فیلمنامه ای کم و بیش دقیق ، مهندسی شده با رویکردی دراماتیک است اما فیلم های داستان گو بدون فیلمنامه مکتوب هم امکان خلق شان وجود دارد مخاطب انبوه معمولن علاقه به قصه شنیدن دارد پس سینمای قصه گو تعلقی بیشتر به سینمای جریان اصلی جهان و گیشه دارد {جدا از کیفیت ، سینمای هالیوود (آمریکا)، سینمای بالیوود(هند) ، سینمای رزمی هنگ کنگ ، سینمای نیجریه درآفریقا و همه سینماهای جریان اصلی های محلی ای چون ایران را شامل می شود ) اما سینمای داستانی بیشتر شامل همه سینمای مستقل ، تجربی و آلترناتیو جهان است و از جنس همان سینمایی است که بیشتر در جشنواره های فیلم مطرح می شود

13- فیلمنامه : وقتی از فیلمنامه حرف می زنیم بیشتر منظورمان سینمای قصه گو است و فیلمنامه به شیوه کلاسیک است قصه ای داشته باشیم (همه فیلم ها داستان دارند اما همه فیلم ها قصه تعریف نمی کنند ) که شامل قهرمان (خیر) و ضد قهرمانی (شر) باشد در این سینما کاراکترمرکزی یا قهرمان دچارمشکل بیرونی می شود پس تلاش می کند مشکل پیش آمده را حل نماید معمولن پایان فیلم بدون ابهام است وقهرمان بر ضد قهرمان چیره می شود طبیعی است در همین شیوه کلاسیک نیز درتاریخ سینما رویکردهای مدرن تری در نوع روایت داریم مثل”محله چینی ها”(رومن پولانسکی) که کاراکتر مرکزی به جایی نمی رسد وسیاهی همه جا را فراگرفته است ویا ضد قهرمانهایی چون بانی و کلاید (آرتورپن ) و سامورایی (ژان پیر ملویل ) که مخاطب بشدت با آن ها همذات پنداری می کند اما روایتش با اندکی تغییرهمان سینمای کلاسیک است (فیلمی کلاسیک در ساحت مدرن )
اما اگر فیلمی قهرمان نداشته باشد (چون ضد قهرمانی وجود ندارد) و مشکل کاراکتر اول فیلم درونی باشد ما با سینمایی ازجنسی دیگر روبرو هستیم (سینمای مدرن یا پست مدرن) که داستانش را با خرده پیرنگ ها جلو می برد البته سینمای پست مدرن گاها همان شیوه های سینمای قصه گو و کلاسیک را با هجو وارجاع بازتولید می کند چون سینمای پست مدرن ماهیتا سینمایی پارودیک (هجوآمیز ) و چند لحنی (پلورال) است سینمای پست مدرن بسختی اجازه می دهد مخاطب ، فیلم را جدی بگیرد و با کاراکترها همذات پنداری ای همچون سینمای قصه گو نماید جدا ازفیلم های داستانی کاملا مدرنی چون آثار اینگمار برگمان و میکل آنجلو آنتونیونی.. و فیلم های داستانی پست مدرنی چون آثار کوئینتین تارانتیو و برادران کوئن …فیلم های داستانی مدرنی در ساحت پست مدرن هم وجود دارد که خوب است به این نوع روایت هم دقت شود به مانند “رقصنده در تاریکی” ساخته لارس فون تریر

نکته مهم : این فیلم است که به منتقد نشان می دهد چگونه با منطقش ، خودش را کوک کند و نه برعکس!….مثلاً گفتن اینکه “سال گذشته در مارین باد “(آلن رنه ) فیلمنامه ندارد یا فیلمنامه ضعیفی دارد یا قصه اش! جلو نمی رود نشان از این دارد که منتقد احتمالی خودش را با فیلم کوک نکرده و اصرار دارد، فیلم خودش را با او کوک نماید ! و البته چند نشان دیگر هم دارد که سرآخرش می شود بی سوادی و پرمدعایی !..

14- کارگردانی :کارگردانی درهمه فیلم ها “چه کلاسیک چه مدرن و چه پست مدرن” تعریف مشخص وثابتی دارد فیلمبرداری نباید کوچکترین مشکل فنی داشته باشد بازیگران خوب انتخاب و هدایت شده باشند و متناسب با شیوه روایت موثرعمل نمایند طراحی صحنه و گریم درست باشد و حتی تدوین فیلم ریتم درست فیلم راالقاء نماید فهم این نکته مهم است که فیلم هایی که با منطق سینمای کلاسیک (سینمای قصه گو) تولید می شوند فقط با اجرای خوب ،عالی نخواهند شد چون نقطه تعالی این سینما پیش از فیلمبرداری از فیلمنامه شروع می شود اگر فیلمنامه چاله چوله (حفره) داشته باشد با اجرا مشکل حل نخواهد شد و در نهایت فیلم ی متوسط خواهد بود (فیلم ها درکلیتشان مورد نقد قرار می گیرند و فقط خوب بودن بازی بازیگر یا شیوه فیلمبرداری ، هیچ فیلم سینمای قصه گو یا کلاسیک را خوب نمی نماید) اما اگر فیلمساز تلاشی برای شیوه کلاسیک نداشته باشد این اجراست که عمده می شود و فیلمساز باید نشان دهد اگرشیوه سینمایی کلاسیک را برای انتقال پیام مورد علاقه مناسب ندیده است و مدل سینمای مدرن و پست مدرن را درطرح مفهوم مورد علاقه مناسب تر دیده است دراجرا چه چیزی را جایگزین کرده است که اهمیتش از شیوه معمول بیشتر بوده است

15- استراتژی (فرم یا محتوا) : استراتژی یا “فرم”فیلم فهمش درنقد فیلم بسیاربسیار مهم است . اینکه دوربین ثابت و یا روی دست باشد وچرا؟ اینکه دوربین ثابت متحرک باشد یا ثابت بماند و چرا؟ اندازه نما و قاب ها درکلوزآپ(نمای نزدیک ) باشد یا مدیوم شات (نمای متوسط) یا لانگ شات(نمای دور) باشد وچرا؟ رنگ آمیزی فیلم چرا فلان رنگ باشد وچرا؟ حضور کارگردان دیده شود و یا نه وچرا؟ همه این موارد و حتی بیشتر از این هابه استراتژی فیلم و نگاه فیلمساز مربوط می شود که همان فرم فیلم است فرم فیلم همان محتوای فیلم هم است و این با مضمون فیلم فرق دارد شیوه فیلمبرداری ، رنگ آمیزی فیلم ، انتخاب و جنس بازی ها و طراحی سکانس های “پدرخوانده”(1) (فرانسیس فورد کاپولا) فقط فرم فیلم نیست بلکه محتوای فیلم هم است و چون درست است فیلم خیلی خوبی است(شاهکار است)
دقیقاً جنس وترکیب همین عوامل در”داستان عامه پسند”(کوئینتین تارانتینو) فیلم را شاهکارمی نماید اینکه “مهمان مامان” (داریوش مهرجویی ) با اینکه اجرا ی خوبی دارد اما چرا ؟ فیلم خوبی نیست ازهمین فقدان استراتژی و نقض قراردادی است که با مخاطب گذاشته شده است ناشی می شود یک مهمانی برای شام ازبعد ظهرتا شب زمان محدودی را شامل می شود و آن همه اتفاق حالا بامزه و دراجرا درآمده با منطق زمان و مکان فیلم متناسب نیست رخدادها بیرون از جهان اثر(اصرار بر واقعی بودنش است) اتفاق می افتد و فیلم ازدست می رود شاید مخاطب لذت ببرد اما فهم همین نکته هاست که بین فیلمی که دوست داریم و فیلمی که خوب است تفاوت ایجاد می کند همیشه درهنرو شاید بیرون از آن “چگونه گفتن” از “چه گفتن” مهمتراست ودرک این نکته ربط مستقیمی به فهم استراتژی فیلمسازدرفرم انتخابی و قراردادی که بامخاطب می گذارد دارد

16- ایدئولوژی : درک اینکه فیلم ها چه پیام (سینمای قصه گو) و چه مفهومی (سینمای داستانی ) را مطرح می نمایند بسیارمهم است اگر فیلمی واجد فیلمنامه ی خوب ،اجرایی عالی و استراتژی ای درست باشد اما مضمونی واپس گرا را تبلیغ کند درنهایت اثری خوب اما خطرناک است که درنقد باید به مضمونش اشاره شود و توضیح و تذکر داده شود برای مثال “پیروزی اراده”(لنی ریفنشتال) دراجرا و فرم انتخابی عالی است (بخصوص اگر به زمان تولیدش توجه شود) اما به هیچ وجه دادن چهره ای ابرانسان و منجی گرایانه به هیتلر قابل قبول نیست و حتماً درباره این دروغ خطرناک که در چارچوب مدیوم ، خوب هم بیان شده است باید هشدار داد یا برای مثال آژانس شیشه ای (ابراهیم حاتمی کیا) ازبهترین های تاریخ سینمای ایران و از بهترین های کارنامه فیلمساز درکارگردانی محسوب می شود اما فیلم خطرناکی است چون یک دروغ گنده را قشنگ دراماتیزه و اجرا می نماید! در واقعیت هیچ حاج کاظمی راننده تاکسی نیست (حداقلش صاحب چند آژانس زمینی و هوایی است) ونیازی هم ندارد برای هیچ حاج عباسی خودش را به آب و آتش بزند حتما نفوذش را دارد که اگر بخواهد کارداوطلب سربازسابقش را بی جنجال به سرانجام رساند این فرق دارد با رمبو در “اولین خون” (تتد کاکچف) یا کاراکتر آل پاچینو در “بعد ظهر نحس / سگی ” (سیدنی لومت ) آن کاراکترها با اینکه قهرمان های جنگ بودند اما سربازانی ساده محسوب می شدند حاج کاظم قصه آژانس ..پیشتر فرمانده گردان بوده و در بالاترین رده های امنیتی کشور آشنا دارد فیلم آشکارا بررئال (واقعی ) بودن تکیه دارد اما حرفش معکوس آن چیزی است که در پیرامون رخ می دهد و درست تر آنکه فیلمساز مشغول راست نمایی است !(از زمان تولید فیلم تا اکنون وضعیت بغرنج تر هم شده است)

17- همانگونه که پیشتر نوشته ام و شما خوانده اید (خوانده اید ؟) بین فیلم “مطرح” و فیلم “خوب” تفاوت است . بین فیلم “خوب” و فیلمی که “دوستش” داریم هم تفاوت وجود دارد . همیشه “فیلم های مطرح” تعدادشان از “فیلم های خوب” بیشتر است اما برخلاف انتظار تعداد “فیلم های خوب” همیشه از فیلم هایی که “دوستشان داریم” بیشتر است . همیشه بین فیلم خوب و فیلمی که دوستش داریم همپوشانی وجود ندارد گاهی فیلمی خوب است اما دوستش نداریم (همشهری کین… ) گاهی فیلمی را دوست داریم اما فیلم خوبی نیست (خوب بد زشت… ) البته فیلم های خوبی نیز است که دوستشان هم داریم مثل : “هفت سامورایی ،پدر خوانده،لارنس عربستان ، جاده ، آگراندیسمان و آنی هال” …

ده فیلم برتر تاریخ سینما در آخرین نظرخواهی مجله معتبر ساید اند ساند فیلم هایی خیلی خوب و حتی شاهکار محسوب می شوند اما نگارنده ده فیلم اول لیست را دوست ندارد سرگیچه (آلفرد هیچکاک ) و همشهری کین (اورسن ولز) شاهکاراست اما فیلم های دوست داشتنی نگارنده در بین آثار آلفرد هیچکاک و اورسن ولز که فیلم های خوبی هم محسوب می شوند “پرندگان” و “نشانی از شر” است. نگارنده در بین فیلم های آکیرا کوروساوا “هفت سامورایی”(فیلم هفدهم مجله معتبر سایت اند ساوند) راخیلی دوست دارد که بی تردید شاهکار هم است (نگارنده فیلم را بهترین فیلم تاریخ سینما می داند) احتمالا برای گروهی دیگر “راشومون”این جایگاه را دارد اما فیلم های خوب استاد خیلی بیشتر از این دو عنوان است . در دهه هشتاد و نود شمسی سینمای ایران موفق به تولید حداقل ده فیلم خوب شده است اما نگارنده” شب های روشن ” (فرزاد موتمن ) ، “نفس عمیق” (پرویز شهبازی ) و شماره ۱۷ سهیلا (محمود غفاری ) و … را دوست دارد که البته فیلم های خوبی هم محسوب می‌شوند. خوب بودن فیلم ها به فیلمنامه، کارگردانی، استراتژی (فرم) و ایدئولوژی (مضمون) آثار مرتبط است اما دوست داشتن فیلم ها به حال و هوا و مدل زندگی انسان مربوط می شود گاهی این دو منطبق است و بسیاری اوقات نیز این اتفاق نمی افتد.

 

نکته مهم :

آنچه که فهمش در نقد و نقد فیلم مهم است درک “دوست داشتن یا نداشتن پدیده ها و فیلم ها” نیست بلکه “خوب و بد و قوی و ضعیف بودن ” پدیده ها و فیلم ها است والبته چرایی اش ؟ که موضوع دانش منتقد و منتقد فیلم از پدیده و فیلم است و نه سلیقه اش.

چه بهتر که فیلمی خوب باشد و منتقد هم دوستش داشته باشد اما تشخیص و تبیین اینکه چرا “سرگیجه و همشهری کین” .. فیلم های خوب و مهمی اند وظیفه نقد ومنتقد و مهمتر تحلیل گر است هر چند این آثار را دوست نداشته باشد پس با تاکید وظیفه منتقد و منتقد فیلم مستدل توضیح دادن “خوب و بد و قوی و ضعیف” بودن پدیده‌ها و در اینجا فیلم‌هاست. اینکه فلان منتقد فلان فیلم را دوست دارد یا ندارد موضوع نقد و نقد فیلم نیست بلکه بیشتر مربوط به انشاء نویس ها است که البته از املا نویس ها (کسانی که از نوشته های دیگران رو نویسی می کنند کسانی که نقدهای خارجی را ترجمه و بدون ذکرمنبع به نام خودشان چاپ می نمایند) ارجح ترند اما ربطی به نقد و نقد فیلم ندارد.

18- درک این مهم خیلی کلیدی است که هیچ منتقدی ، در هر مرتبه و موقعیتی و با هر دانش و بینشی از فیلمی که قرار است مورد نقد و داوری اش قرار بگیرد، برتر نیست. این منتقد است که خودش را باید با “منطق فیلم منطبق” نماید و نه برعکس! اگر منتقدی سینمای “کلاسیک یا مدرن یا پست مدرن” را یا فلان” ژانر یا مکتب” را و یا فلان”سبک” فیلمسازی یا فلان فیلمساز را دوست ندارد دلیلی ندارد فیلمی متعلق به آن سینما یا ژانریا مکتب یا سبک را نقد و داوری کند مگر آنکه قادر باشد با رویکردی تماشاگرانه ( با فاصله ) با اثر روبرو شود و مستدل نظراتش را بازگو کند از سویی فیلم ها به دلیل ویژه گی های برون متنی شان مورد تقدیر یا تخفیف منتقد آگاه قرار نمی گیرد بلکه آنچه مهم است استراتژی و ایدئولوژی فیلم است هیچ فیلمی صرفا بدلیل اینکه مضمونی شریف را دستمایه قرار داده یا جسارتی در عبور از خط قرمزی مرتکب شده است یا مدتی در توقیف بوده یا چون در فلان جشنواره مهم شرکت کرده یا فلان جایزه گرفته است و یا در گیشه پرفروش بوده است فیلم خوبی محسوب نمی شود تا برصدر نشیند بلکه همه این آیتم ها فقط فیلم را مطرح می کند و دلیلی برای دیده شدن بیشترفیلم است اما برای خوب بودن و بر صدر نشستن فیلم ها حداقل نیاز به اجرایی استاندارد نیزاست و این اجرای استاندارد حداقل شرط لازم محسوب می شود اگرچه کافی نباشد از سویی سینمای مستقل و کم بودجه فقط بدلیل مستقل و کم بودجه بودن برتری خاصی به فیلمی از سینمای جریان اصلی یا فیلمی پرهزینه ندارد .هر فیلمی در نهایت فقط “خوب ، بد ، قوی و ضعیف ” است و این ربطی به بودجه فیلم یا “کلاسیک یا مدرن یا پست مدرن” بودنش ندارد . ذکر این نکته اساسی است که کلاسیک ، مدرن و پست مدرن ربطی به خوب یا بد.. بودن فیلمی ندارد بلکه این واژه ها فقط ویژه گی های شیوه های روایت است و ارزشگذاری محسوب نمی شود

نکته مهم : البته پرواضح است منتقد و منتقد فیلم به مثابه فعالیتی فکری و روشنفکرانه در معرفی پدیده ها و در اینجا فیلم، وظیفه ای اخلاقی هم دارد. طبیعی است فیلم های مطرح شده در جشنواره ها و یا بی دلیل توقیف شده و مستقل کم بودجه در صورتی که فیلم خوبی باشند نیاز به معرفی مضاعف وحمایت بیشتری نسبت به فیلمی خوب از سینمای جریان اصلی دارند اما معنی حمایت ازفیلم مستقل تولید نفرت نیست دلیلی ندارد فیلمی خوب از سینمای جریان اصلی تخفیف و یا تنبیه شود تا فیلمی خوب از سینمای مستقل با تاکید مورد تایید قرار گیرد برای معرفی و حمایت از فیلم های خوب و مستقل راه های ایجابی بسیاری است که بهتر از راه های سلبی پاسخ می دهد جشنواره فیلم کن در فرانسه به عنوان نماد حامی هنر سینما درجهان روشش در این زمینه الگوی خوبی است معمولن افتتاحیه اش را با فیلمی ازسینمای جریان اصلی برگزار می کند اما جایزه اش را به فیلمی مستقل می دهد.هم فیلم سینمای جریان اصلی ازمزایایی یک جشنواره روشنفکری استفاده می کند هم جشنواره از مزایای حضور سوپر استارها برای جذب اسپانسرها و عشق فیلم ها سود می برد و هم فیلم مستقل امکان این را پیدا می کند که با دریافت جایزه مطرح شود و مورد توجه فیلم بین های حرفه ای و شاید عشق فیلم های بیشتری قرار گیرد.

19- واقعیت این است که فیلم خوب درهمان دقایق آغازین منطق ش را توضیح و تبیین می کند. مثلا مشخص می کند در چه ژانر ، مکتب و سبکی تولید شده است . روایت ش کلاسیک است و یا نوع روایت مدرن یا پست مدرن است . استراتژی ش برای طرح قصه اش چیست و برای استراتژی اش چه اجرایی (انتخاب بازیگر و نوع بازی گرفتن ، شیوه فیلمبرداری و انتخاب رنگ فیلم ، طراحی لباس و صحنه ….) را برگزیده و چرا اجرای برگزیده اش به فرم اثر مربوط است . فیلمی که تکلیفش با خودش معلوم نیست منتقد لزومی ندارد خودش را اذیت کند فیلم خوب فیلمی است که با مخاطب فرضی اش قرارداد روایت ، اجرا و فرم می بندد و خلاف آن عمل نمی نماید فیلم اگرازمضمونی(ایدئولوژی) رو به جلو و متعالی برخوردار باشدحتما بیشتر مطرح خواهد شد اما پیش ازمضمون باید فیلمنامه و کارگردانی استاندارد باشد و فیلم واجد فرمی (استراتژی ) درست باشد تا هارمونی لازم را ایجاد نماید

20-همان گونه که پیشتر نوشتم و شما خواندید (خواندید؟) فیلم خوب در همان اوایل توضیح و تبیین می کند چه منطقی دارد و “منتقد خوب” این آگاهی و انعطاف را دارد که با منطق سینمای کلاسیک به نقد فیلم مدرن و با منطق سینمای مدرن به استقبال فیلم پست مدرن نباید رفت (البته همیشه کسی یا کسانی هستند که چنین می کنند که خب واضح است نتیجه تا چه اندازه فاجعه بار یا فان طور خواهد بود ) منتقد خوب هر فیلم را در چارچوب نوع روایت (کلاسیک ، مدرن و پست مدرن ) و ژانرومکتب و سبک.. مورد تحلیل قرار می دهد و سر آخر نتیجه می گیرد فیلمساز مسیر را درست آمده است یا مشکلاتی وجود دارد طبیعی است در هر حال منتقد ودر اینجا منتقد فیلم بدون اینکه حکم قطعی دهد مستدل باید توضیح دهد که چرا فیلم پیش رو “خوب ، بد ، قوی یا ضعیف” است شایدبرای مخاطب فیلم که سئوالاتی دارد مفید واقع شود.

21- هر فیلمی مخاطب هدفی دارد. فهم این “مخاطب هدف” خیلی مهم است. باید ارزیابی شود اگر فیلمی برای مخاطب عام یا انبوه ساخته شده است تا چه حد اندازه موفق به رعایت استانداردها شده است واگر برای مخاطب خاص ساخته شده تا چه اندازه موفق به عبور از کلیشه های آشنا شده است (بسیاری فکر می کنند فقط سینمای مخاطب عام است که به بازتولید کلیشه ها برای موفقیت در گیشه مشغول است اتفاقا سینمای مخطب خاص نیز در بازتولید کلیشه ها برای دریافت جایزه رکوردی بهتر ندارد . برای مثال “عشق ” میشائل هانکه که برنده نخل طلای جشنواره کن و اسکار بهترین فیلم خارجی سال بود نمونه‌ای بارز در بازتولید نشانه‌های سینمای هنری و سبک فیلمساز است که با موفقیت زیادی هم روبرو شده است اما فیلم آشکارا متوسط است) فیلمی چون “ترمیناتور 2” (جیمز کامرون ) متعلق به سینمای جریان اصلی آمریکا و جهان (هالییود) و فیلم مخاطب عام است اما استاندارد ها را بشدت رعایت می کند و به شعور مخاطب هدفش احترام می گذارد و از آن سو “عشق سگی” (الخاندر گونزالس ایناریتو ) متعلق به سینمای مستقل یا آلترناتیو یا هنری … و فیلم مخاطب خاص است که بدور از کلیشه های آشنا منطقش را می باوراند و دلبری می‌کند. هر دوی این فیلم‌ها، فیلم های خوبی‌اند و ربطی به این ندارد که فیلم اول هزینه ی ساختش چند صدبرابر فیلم دوم بوده است هر فیلمی درنهایت این امکان را باید پیدا کند که مخاطب هدفش را راضی نماید اما اگر می‌خواهید بدانید چگونه تشخیص دهیم فیلم “با تاکید جالب یا خوبی” هم است یکی از مسیرها (مسیرهای متعددی وجود دارد) ستایش گروهی از مخاطبان خاص از فیلمی متعلق به سینمای جریان اصلی یا مخاطب عام است و طبعا بالعکسش…

پس از گفتار: عشق فیلم “با “فیلم بین حرفه ای” و با “منتقد فیلم” با اینکه در مقوله علاقه به سینما و فیلم دیدن زیاد، شبیه هستند اما تفاوت هایی جدی باهم دارند عشق فیلم ها علاقه اصلی اشان مقوله بازیگری ، چهره ها و سوپر استارها درسینماست بیشترین رویا بافی برای ورود به سینما و سوپر استار شدن متعلق به عشق فیلم هاست اگرچه در نهایت فقط مشغول به کار در سالن های سینما اهم از متصدی گیشه تا آپاراتچی شده باشند و یا در قهوه خانه ای مشغول و گاها ادای بازیگری چون بهروز وثوقی.. را در بیاورند اگر روزی تصمیم و شانس فعالیت مطبوعاتی و رسانه ای داشته باشند اغلب گرایششان به خبرنگار هنری است چرا ؟ چون دوست دارند مرتب در تماس و مماس با سوپر استارهای سینما باشند اما فیلم بین های حرفه ای دغدغه و تمرکز اصلی اشان کارگردانی ، فیلمنامه و فیلمبرداری … است شاید فیلم بین های حرفه ای گاها روزی از عشق فیلمی شروع کرده باشند اما بسیاری از عشق فیلم ها همیشه عشق فیلم باقی می مانند و هیچ گاه فیلم بین حرفه ای نمی شوند چرا ؟ دلیل اصلی اش حتما در این واقعیت است که حاضر به مطالعه درباره سینما و سازو کارش نیستند و حداکثر مطالعه اشان پی گیری حواشی سینما و اخبارزردش است اگر جمعیت علاقمند به سینما را در جهان یک میلیارد نفر بدانیم 900میلیون نفر نه عشق فیلم ، نه فیلم بین حرفه ای و نه طبعا منتقد فیلم هستند چرا ؟ چون هیچ علاقه ای برای حضور در سینما باهیچ عنوانی ندارند بلکه فقط فیلمی می بینند تا قصه یا داستانی را تماشا کنند و سرگرم شوند اما از 100میلیون نفر باقی مانده بیش از 99میلیون نفر عشق فیلم و با تسامح فقط یک میلیون نفرباقی مانده فیلم بین حرفه ای و منتقد فیلم هستند(در ایران ماحدود چهل میلیون مخاطب بالقوه سینما داریم که فقط درسال حداکثرچهارمیلیون شان سینما می روند و بین یک تا پنج فیلم ایرانی دراکران را می بینند ازبین این چهارمیلیون مخاطب بالفعل بخش بیشتری شان عشق فیلم و دست بالا چهل هزارنفرشان فیلم بین حرفه ای و منتقد فیلم هستند) فیلم بین های حرفه ای درجهان شامل گروهی ازاساتید دانشگاه های سینمایی ، هنری و علوم انسانی و دانشجویانشان و دانشجویان رشته های دیگر است به همراه تعداد کمی از فیلمسازان سینمای جریان اصلی و اغلب فیلمسازان سینمای داستانی (کوتاه ، مستند، مستقل ، تجربی و آلترناتیو ..) و بخشی از روزنامه نگاران عرصه های هنری و به طبع منتقدان فیلم هستند همان گونه که گفته شد عشق فیلم ها نگاهشان به فیلم ها درگیرانه است و بیشترین تمرکزشان بر سوپر استارها و بازیگرهای سینما است (گاها حتی در زمان فعالیت رسانه ای نیز اگر پیشنهادی برای بازی در فیلمی هم بهشان شود رد نمی کنند!) اما یک فیلم بین حرفه ای با فاصله و با نگاهی تماشاگرانه به فیلم ها می پردازد و تمرکز اصلی اش به فیلمنامه و کارگردانی است (فیلم بین های حرفه ای همیشه رویای فیلمسازی.. دارند اگر سرمایه پیدا کنند حتما سعی به فیلمسازی کوتاه ، مستند و بلند خواهند کرد ) از سویی دیگر منتقدان تمام وقت و آگاه فیلم نیز تمرکز اصلی شان به استراتژی (فرم یا محتوا) و ایدئولوژی(مضمون یا پیام ) فیلم است و بیشتر در مجله های تخصصی سینمایی فعالیت می کنند وگاها در برنامه های تلویزیونی شرکت می نمایند گاها تدریس و جلسه های فیلم برگزار می کنند که البته از این حیث با فیلم بین حرفه ای هم داستان هستند لازم به تاکید است ایران معاصرسالهاست که درهمه حوزها ازبهم ریختگی ساختاری و معناباختگی دررنج است بسیاری افراد با این عناوین مشغول به فعالیت مطبوعاتی و رسانه ای هستند که اساسا نه عشق فیلم ، نه فیلم بین حرفه ای و نه منتقد فیلم هستند!

23-جدول ستاره ها از همراهان دیر پای ! جریان نقد فیلم است و به نوعی یک بازی و قرارداد محسوب می شود . بازی است چون معمولا برای تعدادی فیلم بکار می رود که به نوعی رقیب هم محسوب می شوند (هر بازی ای اصول اولیه اش داشتن رقیب است ) جدول ستاره ها در جشنواره های فیلم و یا برای یک دوره اکران خیلی کاربرد دارد(به مانند ریویو عمل می کند) به سرعت مخاطب پی گیر نظر ریویونویس روزنامه یا منتقد مجله مورد علاقه را از طریق جدول ستاره ها متوجه می شود در حافظه می سپارد تا در اکران یا ویدیو خانگی پی گیری نماید

24-نگارنده سالهاست از جدول ستاره ها آنگونه که مرسوم است استفاده نمی کند و روش ابداعی خودش را که به نظرم دقیق تر است جایگزین کرده است:

✔️👇جدول ارزشگذاری فیلم ها به روش نگارنده :
فیلمی که “اصراری نیست” دیده شود / ضعیف *
فیلمی که بدلیل یا دلایلی “جالب است ” دیده شود / متوسط**
فیلمی که “خوب است ” دیده شود / خوب***
فیلمی که “حتما” دیده شود / خیلی خوب****
فیلمی که “حتما و باید” دیده شود / شاهکار*****

در شیوه نگارنده به هیچ فیلم بدی اشاره نمی شود مگر در مواردی محدود که “فیلم بد” تبدیل به پدیده ای اجتماعی شود (در جدول ستاره های معمول به فیلم های بد “دایره توپر سیاه” به عنوان تخفیف و تنبیه داده می شود) جدول نگارنده از فیلم های ضعیف شروع می شود (فیلم ضعیف فیلمی است که متن و اجرای دقیق و درستی ندارد اما تا به آخر دیده شده است چرا ؟ شاید ایده یا فیلمبرداری‌اش جالب بوده است) و در عین حال نگارنده بدون هیچ گونه نفرت ورزی همراه با توهین، تخفیف و حتی تنبیه ای فقط “اصراری برای دیدن فیلم” توسط مخاطب احتمالی را ندارد از سویی هر فیلمی را که در ایده و اجرا تاحدی استاندارد باشد و در عین حال واجد نکته ای جالب هم باشد مثل بازی یا فیلمبرداری.. از نظر نگارنده فیلمی است که “بدلیل یا دلایلی جالب است دیده شود” طبعا همه فیلم هایی که استاندارها (فیلمنامه ای قابل قبول با اجرایی استاندارد) را رعایت کرده باشند “فیلم های خوبی” محسوب می شوند
در مقام عمل سه گزینه اول بالا بیشتر برای فیلم های تازه اکران شده استفاده می شود و با “تسامح یا تاکید” در جلوی شان بکار برده می شوند که منظور نگارنده را دقیق‌تر منتقل نماید دو گزینه آخر (“فیلمی که حتما دیده شود و فیلمی که حتما و باید دیده شود” ) نیز برای فیلم هایی است که حداقل پنج سال از زمان اکران شان گذشته باشد و آزمون زمان را طی کرده باشند در واقع گزینه اول به مانند ریویو است و برای مخاطبی است که هنوز فیلمی را برای دیدن انتخاب نکرده است گزینه دوم میانه ریویو و نقدفیلم است هم برای مخاطبی است که درگیر انتخاب فیلم برای دیدن است و هم مخاطبی است که فیلم را دیده است ولی نمی داندچگونه باید احساسش را بیان نماید این گزینه کمکش می کند که توضیح دهد چرا با اینکه احساس می کند فیلمی که دیده است فیلم خوبی نیست امادر مجموع بدش هم نیامده است اما گزینه سوم حکم نقد فیلم را دارد وبیشتر ویژه مخاطبی است که فیلم را دیده است و فیلم را خوب ارزیابی کرده است و فقط می خواهد خیالش راحت شود که داوری اش درست بوده است (شریک پیدا کند) این گزینه خیالش را راحت می کند که نظرش با نظر منتقد مورد علاقه اش مشابه است دو گزینه آخر نیز حکم تحلیل فیلم را دارد و وقتی بکار می رود که فیلم خیلی خوب یا شاهکار باشد و آزمون زمان را طی کرده باشد.

0 0 vote
Article Rating
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments

جست‌وجو

Generic selectors
فقط تطبیق کامل
جستجو در عناوین خبرها
جستجو در محتوای خبرها و گفتگوها
جستجو در پست‌ها
جستجو در صفحه‌ها

آخرین ویدئوها

در حال بارگذاری...

آخرین ها

جدول ارزشگذاری سینمافا بر فیلم‌های سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر

آرشیو سایت سینمافا از بهمن ۱۳۸۸ تا شهریور ۱۳۹۵

سینمافا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید